دوشنبه ٠٩ اسفند ١٣٩٥
اخبار > آشنایی با معلم شهید مجید برزگر/معلمی که فرمانده گردان لشکر 31 عاشورا شد


استاد رزم عشق؛

آشنایی با معلم شهید مجید برزگر/معلمی که فرمانده گردان لشکر 31 عاشورا شد

حضور فعّال و صادقانه و تجربيات نظامی چند ساله اش آنچنان فرماندهان را تحت تأثير قرار داد که افتخار فرماندهی گردان علی اکبر از لشگر 31 عاشورا در کربلای 5 را به او دادند.

   

تولد و کودکی ...

 شهيد مجيد برزگر فرزند درویشعلی به سال 1338 در شهرستان تکاب از خانواده برزگر صدای نوزادی به گوش می رسيد که از قافله کربلا آمده، پای در جاده عاشورائيان، مسافر راه سرخ بود.

مجيد برزگر کودکی را در حالی ميان خانواده مستضعف و متديّن گذراند که از همان زمان به مسائل اسلامی علاقمند بود و در جلسات قرآن شرکت می کرد، آرام آرام باليد و جوانی پاک و وارسته شد.

چون درد جامعه را درک می کرد، نسبت به محرومين بسيار مهربان بود و تا حد توان آنها را ياری می کرد...

در شهريور ماه سال 1357، سال غوغا و شور و حرکت، با اخذ ديپلم طبيعی از دبيرستان سعدی فارغ التحصيل شد در حاليکه در زمان مدرسه علاوه بر کوشش در حفظ نظم و اخذ نتيجه مطلوب به ايام تعطيل آستين بالا می زد و برای کاستن مشکلات مالی خانواده مشغول کار و کسب روزی حلال می شد. به اجرای فرائض و فرامين الهی اهتمام می ورزيد و مشتاقانه به مطالعه کتب دينی و مذهبی و ارشاد دوستان و هم سالان می پرداخت.

در دوران تحصيل در اکثر رشته های ورزشی فعاليتی گسترده داشت، مخصوصاً در کشتی و وزنه برداری چندين بار در مسابقات استانی مقامات خوبی کسب کرد.

قبل از انقلاب با مشاهده وضع نابسامان کشور از لحاظ اعتقادی و اقتصادی قلباً از رژيم شاه متنفر بود لذا ضمن شرکت در مراسم سوگواری سالار شهيدان، که در آن زمان روشی برای نشان دادن اعتراض به رژيم بود از هر فرصتی برای مبارزه استفاده می کرد.

مجید و انقلاب ...

با آغاز انقلاب با شور ی زايد الوصف در تظاهرات و راهپيماييها شرکت داشت و حتی در جريان 21 و 22 بهمن 1357 در جنگ های مسلحانه شهر تهران و تصرف پادگان ها نقش بسزايي را ايفا کرد.

بعد از پيروزی انقلاب اسلامی به عنوان يکی از بنيانگذاران سپاه پاسداران تکاب در جذب و انسجام نيروهای فعال منطقه نقشی توصيف ناپذير داشت...

آغاز فعالیت ها در سپاه ...

از سال 1358 تا 1361 به مدت سه سال به عنوان فرمانده عمليات سپاه تکاب با فرماندهی سردار سرتيپ حاج آقا عابدينی در پاکسازی منطقه از نيروهای ضد انقلاب فداکاري ها کرد و شب وروز در خدمت انقلاب و محرومين منطقه کوشيد. خود در برابر مشکلات چون کوهی استوار ايستاد و به آيه شريفه « وَ استعينوا بِالصَبر و الصَلوه » همرزمان را نيز دعوت به صبر و بردباری می نمود برای خدمت در مناطق محروم کردستان عازم کامياران شد و 6 ماه به عنوان معاون عمليات سپاه پاسداران کامياران به مبارزه ادامه داد.



مجید و شغل انبیا ...

در سال 1363 به استخدام آموزش و پرورش در آمد و برای خدمت علمی و فرهنگی به محرومين عازم روستاها گشت در اين مدّت هرگز از مسائل جبهه جنگ غافل نبود تا اينکه در سال 1364 هنگامي که تهاجم نظامی عليه کشور اسلامی بيشتر شد و جبهه ها نيروی رزمی بيشتری را طلب می نمودند، همچون گذشته به نبرد نظامی روی آورد و بار ديگر مسافر جبهه شد...

پس از رشادتها و فداکاريهای فراوان در عمليات و الفجر 8 در منطقه فاو مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفته و مجروح شد اما روح شهيدش بلند پروازتر از اين بود که با ادای دين راضی شود و آرام گيرد ... باز هم به هوای خاک و قدسی جبهه بار سفر بست و آبان ماه سال 1365 دوباره عازم شد ... اين بار ديگر رفت تا آخرين مأموريت را به انجام رساند و زمانی چند تا پرواز سرخ، در پيش نداشت.

آقا معلم فرمانده گردان می شود...

حضور فعّال و صادقانه و تجربيات نظامی چند ساله اش آنچنان فرماندهان را تحت تأثير قرار داد که افتخار فرماندهی گردان علی اکبر از لشگر 31 عاشورا در کربلای 5 را به او دادند.

وجب به وجب خطه شهيدپرور تکاب به داشتن فرزندی اين چنين دلاور و شورآفرين به خود باليد و تا هميشه افتخار می کند.

جوان فاتح جبهه های نبرد نه تنها در رزم که در عبادت و انسانيت آنچنان برجسته بود که همرزمانش به خضوع، خشوع، عبادتهای شبانه و حتی روزه های دوشنبه و پنج شنبه هر هفته اش غبطه می خوردند.

پرواز ...

پس از آنکه در عمليات کربلای پنج با قهرمانيها و رشادتهای پي در پی که منجر به هلاکت و اسارت جمع کثيری از بعثيون گشت، سرانجام در 20/10/1365 درکربلای شلمچه مورد هجوم هواپيمای دشمن قرار گرفته و به اتفاق چند تن از همرزمانش قفس تن را به خون گرم کشاند و با نوای قافله کربلا به افلاک پرکشید.

به فاصله چند روز پيکر خستگی ناپذير شهيد مجيد برزگر در ميان غم و اندوه بر دستان مردم زادگاهش قرار گرفت و با تشييع بی نظير در گلزار خونين خفتگان تکاب به خاک سپرده شد.

از آن نيک مرد شهید سه يادگار به جا ماند.

وصیت نامه ای پر از عشق به خانواده  ...

علاقه و محبّت وافر او به خانواده اش را می توان در نامه های پياپی و همچنين متن وصيت نامه شهيد به وضوح می توان لمس کرد،

(( با سلام به همسر و فاطمه و ليلای عزيزم! عزيزانم! سلام گرمم را از جبهه حق عليه باطل با گرمی هر چه بيشتر بپذيريد...

عزيزم! امکان مرخصی به اين زوديها وجود ندارد، پس ناراحت نباش فقط برايم از اوضاع خودتان بنويس و هر چه زو دتر پست کن تا نگرانی من رفع گردد ... آرزوی ديدارتان را دارم ... بچه ها را به تو و ترا به خدا می سپارم ... به فرزندانمان نماز، قرآن و احکام الهی را بياموز...

ضمن عرض سلام خدمت پدر ومادر عزيزم! پدر و مادر مهربان! شايد فرزند خوبی برای شما نبوده ام، اما مرا عفو کنيد ... من قدردان زحمات شما هستم و رنج هايي که در بزرگ کردنم متحمل شده ايد، ارج می نهم، خداوند بر شما اجر و پاداش نيکو دهد...

 برادران عزيزم! اگر برادر خوبی نبوده ام مرا ببخشيد...

برادرجان! نکند در مراقبت از فرزندانم و مخصوصاً همسرم کوتاهی کنيد که در خانه من، زحمت فراوان کشيده و هر چه دارم از برکت وجود اوست ... برادرم امانتهای مرا سرپرستی و در تربيت فرزندانم به نهايت سعی کنيد ... به تحصيل آنها اهميت بده و تا آنجا که برايت ممکن است بگذار درس بخوانند ... بدان که فاطمه و ليلای من مانند عمار و ياسر و هادی تو هستند...

محبّت به فرزند شهيد باعث رضايت خدا خواهد بود...

تاریخ مخابره: 1394/10/01  |  زمان: ١٢:٢١  | شماره خبر: ٢٤٢٦٧٢  

 

خروج